خیابانی؛ یک
:: نرو سمیّه!
وارد خیابان بیست و چهار متری انقلاب میشوم. یکی از خیابان های تقریبا شیک شهر. خیابان منتهی به خانه. پسر جوان لاغر و قد بلندی را میبینم. هندزفری به گوش. و عینکی. و خوش تیپ تقریبا. طبق عادت سلام میکنم. لبان و سرش را تکان میدهد ولی سلامش را نمیشنوم. چند قدمی که برمیدارم...
ـ حاجاقا!
میایستم. همان است.
ـ سلام علیکم
ـ سلام. ببخشید چند لحظه میتونم وقتتون رو بگیرم.
ـ بفرمایید. این چه حرفیه.
نزدیکش میشوم. هر دو ماسک داریم. کمی دور میشود.
ـ حاجاقا ببخشید فاصله رو رعایت کنیم. حسّاسه...
میخندم.
ـ بله، بله. بفرمایید.
ـ میخواستم بگم که من دانشجوی برقِ (شاید هم گفت مکانیک، خاطرم نیست.) صنعتی شریفم. با توجه به مقالاتی که دارم از چند جا برام دعوتنامه اومده...
ـ سبزواری هستید؟
ـ بله. از ...
و اسم سه دانشگاه خارجی را میبرد که خیلی سخت بودند و یادم نمانده؛ فقط میدانم که از لندن، آمریکا و کانادا بودند.
ـ ... میخواستم بدونم که حکمش چیه من برم؟
لحظهای ده ها موضوع و مسئله را اهمّ و مهم میکنم و میسنجم که چه بگویم؟
ـ اگه میتونی دینت رو حفظ کنی برو اشکال نداره ولی اگه نه، اشکال داره...
ـ آها... چون من مشورت کردم با اساتیدمون گفتند: با توجه به دعوتنامهها اگه بخوای، یه هفتهای ویزات میاد و میتونی بری. بعد اینکه اگه برم، برای رفت و آمد که مشکلی نداره؟ نه؟ میتونم بیام و برم؟
منظورش ممنوع الورود شدن است. میخندم.
ـ ببین! اگه منظورت ممنوع الورود شدنه، اگه کار علنی ضد نظام نکنی، آره. میتونی بیای و بری. ولی اگه کار ضد نظام انجام بدی خب طبیعیه که... توی آمریکا هم همینه. اگه کار ضد آمریکا کسی بکنه...
ـ بله یک از دوستام هم توی شهادت قاسم سلیمانی، کار کرده بود ویزاش رو باطل کردند.
ـ بله. برای بحث فردی و شرعیش هم، حکمش رو گفتم؛ اگه دینت حفظ میشه، برو، اگه نه، نه...
ـ آها... درسته. چون یکی از دوستام هم رفته بود. کلا دین رو که هیچ، خدا رو منکر شده. میگه: من خدا رو قبول ندارم.
میخندم.
ـ ممنون حاجاقا. ببخشید وقتتون رو گرفتم.
ـ سلامت باشی. موفق باشی.
ـ خدا نگه دار
ـ خدا نگه دار
چند قدمِ تا خانه را به خیلی چیزها فکر میکنم: اگر سلام نمیکردم، سوال میپرسید؟ میرود یا نه؟ برود چه میشود؟ نرود چه میشود؟ اصلا برود و دینش را هم حفظ کند مگر دیگر برای ایران کاری میکند؟ وای، چرا شهید چمران را به او معرفی نکردم؟ چرا نگفتم که کاری که میکنی شاید خدمت به نظام ستم آنها باشد...
میرسم به خانه.