خیابانی؛ دو
::بزن ماسکو!
دقّت کردهام، در خیابان و کوچه و ... هرکه مرا میبیند، یا ماسک از چانه به دهان میگذارد یا بر دهان محکم میکند. چرا واقعا؟! احتمالاتی به ذهنم میرسد؛
یک: چون من ماسکم را محکم به دهان زدهام. امّا نه. این احتمال ردّ است. چون تقریبا همه مردم ماسک دارند ولی این اتفاق فقط در برخورد با من صورت میگیرد. پس، از ماسک نیست. از چیز دیگری است.
دو: از فرط محبّت نسبت به روحانیت ماسک را محکم میکنند که مبادا به یک روحانی آسیبی برسد. بله، میدانم فرض مُضحکی است ولی خب در مقام ثبوت باید تمام احتمالات را بیان کرد.
سه: دروغِ شایع شدن این بیماری از قم را باور کردهاند و با خود میگویند که این روحانی از قم آمده و قم هم که مرکز بیماری. پس «بزن ماسکو!» این احتمال، بعید به نظر نمیرسد.
چهار: روحانیت را مساوی با حاکمیّت میدانند و حاکمیّت هم که گفته: «بزن ماسکو!» پس «بزن ماسکو که صاحابش اومد.» که این احتمال هم بُعدی ندارد.
پنج: با دیدن یک روحانی به یاد ارزشهای والای انسانی میافتند و ماسک محکم میکنند که مبادا دیگری را بیازارند. درباره این احتمال، نظری ندارم.
خلاصه، ما که راضی هستیم.
×××
امروز که از دانشگاه خارج میشدم، مرد میانسالِ خوش لباسی از آن طرف مرا میپایید. رسیدم و سلام کردم.
ـ سلام حاجاقا. ببخشید، قبله کدوم طرفه؟
فکر میکنم که در مهدیه دانشگاه به کدام سمت خواندم. و بعد جهت را محفوظ تا مکان فعلی میکِشم.
ـ این طرف!
ـ آها... این وری... ببخشید ما دیشب ساعت یک، رسیدیم سبزوار، اون طرفی خوندیم، کسی هم نبود ازش بپرسیم. از جهت سرویس بهداشتی تشخیص دادیم. الان باید چی کار کنیم؟
ـ فکر کنم باید دوباره بخونید... بله، چون باید تحقیق میکردید و اگه میتونستید باید به دو طرفی که احتمال میدادید میخوندید حالا که اشتباه در اومده باید قضا کنید.
ـ آها... خب واقعا هم این جا علامت قبله نذاشته بودند... بله، نماز مستحبّی، نماز شب چی؟
ـ نه اونو نمیخواد. توی نمازای مستحبّی قبله شرط نیست. میتونید دراز کشیده هم بخونید.
ـ بله. تشکر حاجاقا
ـ خواهش...
اصلا به قیافهاش نمیخورد نماز شب خوان باشد. راستی، اصلا به قیافه نیست.