یادداشت‌های شبانه و چیزهای دیگر

و لیکتب بینکم کاتب بالعدل...

یادداشت‌های شبانه و چیزهای دیگر

و لیکتب بینکم کاتب بالعدل...

یک طلبه بد، یک پسر ناخلف، یک همسر عاشق، یک رفیق نیمه راه و خلاصه یک «هادی سیاوش کیا»

پیام های کوتاه
  • ۱۸ بهمن ۹۶ , ۱۸:۰۰
    ۲۰۳۰
آخرین مطالب
  • ۰۰/۰۲/۱۹
    بی

عباس زارع

پنجشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۲:۵۷ ب.ظ


شهید عبد الصالح زارعسه‎شنبه شب رفته بودیم خانه‎ی شهید «عبد الصالح زارع» مدافعِ اسلام، زیاد گذشت و خوش؛ یک چیزی که می‎خواهم بگویمش این است که به خواب مادرش و حرفی زده: «از بس که بابا می‎گفته دارم عباس بزرگ می‌کنم برای حضرت زینب کبری، این‎ جا عباس صدایم می‌کنند.»

توی فکرم، بابای من دارد مرا برای چه بزرگ می‎کند و آن جا چه صدایم می‎کنند؟

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی